هیچکس همراه نیست. تنهای اول!

 

دوست عزیزم، مهندس اخگری از تجربه کاری خود مطلبی (البته به صورت درد ودلی دوستانه) برای من نوشته اند.به نظرم جالب و قابل تامل آمد. بخش هایی از مطلب این دوست عزیزم را بخوانید:

یک مقداری که مطالب سایت را خواندم و کمی تامل کردم، به نظرم رسید فرصت خیلی مناسبی هست که به عنوان دو تا دوست قدیمی با هم درد و دل کنیم البته با نگرش سازمانی! گفتم با حدیث نفس شروع کنم تا ببینم به کجاها می رسد.
من در ابتدای مسیر کاری خودم، با توجه به آموزشهای دیده شده از دوران کودکی و تحصیل، باورم این بود که انسانهای موفق دارای سازمانهای موفق بوده و رفتارهای سازمانی کاملا برون گرا دارند. لذا اعتقاد بیش از حدی به کار گروهی و رفتار برون گرایانه درون سازمانی به این معنا که من به تنهایی وجود ندارم و هویت سازمانی من به من معنی می دهد، داشتم. بدیهی بود که در آن زمان، نسبت به همه اعضای شرکت، فعال تر بودم و بسیار موفق.
بعد از مدتی مدیر شدم. از آنجا که خیلی علاقه به رفتار تیمی و سازمانی داشتم، خیلی دوست داشتم که هم این رفتار را نهادینه کنم و هم بصورت تیمی کارهای شرکت را پیش ببرم. منتها اولین مانع پیش رو همان هیأت مدیره بود. چون اصولا تشریفاتی بود و وجود خارجی نداشت. گرچه خیلی سعی کردم که به آن هم سر و سامانی بدهم، ولی چون سرو سامان دادن به هیآت مدیره، کار من نبود، هر چه می کوفتم بر سندان بود! از طرفی هم فعالیتهای روزمره شرکت باید اداره می شد. طبیعتا من هم مانند کبوتری که با یک بال پرواز می کند، مدیریت چندان موفقی هم نداشتم. مشکل بعدی، خلاء هایی بود که از این تنافر رفتار بین من که خیلی اهل کار تیمی بودم و هیآت مدیره که اصلا حاضر به همکاری نبود، ایجاد می شد. طبیعی بود که افرادی که در شرکت با من نزدیک کار می کردند، این موضوع را متوجه می شدند، اول به ستوه می آمدند و بالاخره از این خلاء شروع به سوء استفاده می کردند و نهایتا هم با دعوا و مرافعه استعفا می دادند و یا اخراج می شدند. بالاخره صبر من هم لبریز شد و استعفا دادم و آمدم بیرون. البته آن شرکت هم پس از من تنها یک هفته دوام آورد و هیآت مدیره اجبارا آن را تعطیل کرد.
حال من مانده بودم با تیمی که اصلا وجود نداشت! به جرآت میتوانم بگویم بزرگترین ضربه زندگیم را از همین ناحیه خوردم. از آنجا که مجبور بودم تیمی دست و پا کنم و از سوی دیگر نمی توانستم صبرکنم تا این تیم همان تیم استراتژیک دلخواه شود، چون باید کار می کردم تا درآمدی برای زندگی داشته باشم، محیط دور و بر خودم را ناخودآگاه آماده برای سودجویان کرده بودم. و این نگرش تیمی غیر استراتژیک بهترین دوران عمرمرا تباه کرده و آینده را سخت کرد.
پس از طی این دوره بهترین فرصت برای تفکر و عیب یابی و برنامه ریزی مجدد را پیدا کردم. ولی نتیجه حاصل هم اکنون، خیلی جالب است که شاید تفریط ساخته شده توسط همان افراط سابق است. (چیزی شبیه موج سینوسی) در کمتر از شش ماه، دو شغل کاملا مستقل از هم دارم که هر دو را به صورت انفرادی و یا اصطلاحا شرکتهای وان من شو اداره می کنم. تعاملات کاری من با دیگران منحصرا به صورت ارباب رجوع بوده و هر چه سعی می کنم با همان تیمهای قبلی بصورت تیمی کار کنم، به اصطلاح پروتکل کاملی ساخته نمی شود. لذا بعضا با همان افراد به صورت یک ارباب رجوع کار می کنم. هم آنها راضی ترند و هم دردسرهای من کمتر است.
البته از حق نگذریم، تازگی، کم کم به این فکر افتادم که یکی از کارهایم را کمی تیمی تر بکنم. یعنی یک فروشنده پورسانتی جذب بکنم! البته هنوز هم شک دارم با او بتوانم یک پروتکل کامل بسازم، یا اینکه مجبورم جنس خودم را به او بفروشم و بازهم تنهایی کار کنم!
با یک سوال نوشته خودرا تمام می کنم:
سوال: آیا ظرفیت کارتیمی و سازمانی در “فرهنگ” و “حال ما” (جداگانه) اینقدر پایین است؟ چرا؟
پشت یک وانت دیدم نوشته بود: “هیچکس همراه نیست. تنهای اول”

5 دیدگاه در “هیچکس همراه نیست. تنهای اول!

  1. سلام
    خرداد ماه بود که دریک سایت خواندم یااز اخبار شنیدم که:
    “ايران در زمره كشورهاي جمع‌گرا است، ايرانيان از نظر فرهنگي مستعد كارجمعي و تيمي هستند و يا به عبارت ديگر، در سطح باور و شناخت، ارزش و رفتار ،مستعد كارجمعي و گروهي اند.”
    بسیااااااااااااااار خرسند شدم از این فضای عالی که وجود داره!!! و خدا رو شکر کردم!!!
    این سوالی که مطرح کردید خیلی سوال مهمیه
    جواب من به قسمت اول سوال مثبته و در مورد علت آن یه لیست بلند بالا میشه تهیه کرد.

    • امیر جان سلام
      پروفسور هافستد یکی از برجسته ترین نظریه پردازان در زمینه فرهنگ کشورها و فرهنگ سازمانی است.
      ایشان در وبسایت رسمی خود نتیجه پژوهش های سی ساله خود در این زمینه را منتشر می کنند.
      به نظرم رسید که مناسب است که نظر ایشان را درباره فرهنگ ما از این وبسایت مطالعه کنید:
      http://geert-hofstede.com/iran.html

      • یک نکته ای که خیلی جالب به نظر رسید، عدم امتیازدهی این سایت به نگرشها و یا جهت گیریهای بلندمدت ایرانی ها بود. من نمی دانم که این موضوع عمدی بوده و یا خیر و در صورت عمدی بودن علت آن چیست؟ ولی این را خیلی خوب می بینم که نگرشهای جاری در مملکت ما نه تنها بلندمدت نیست، بلکه بصورت آنی است. این موضوع را در سیاست داخلی و خارجی به عنوان ملموس ترین لایه اجتماعی و همچنین در تاریخ معاصر ایران کما بیش می توان دید. یا به عبارت بهتر، ایرانی ها بیشتر علاقه مند به توصیفات و تصمیم گیریهای لحظه ای هستند. مثل اینکه اگر یک مدیر یا یک معلم به مخاطب جواب بدهد که تا مدتی مهلت بدهید تا تامل بیشتری بکنم، خیلی ها این موضوع را نشان از عدم تسلط وی دانسته و دوست دارند “فی الحال” حتی به غلط جواب خود را بیابند. به اعتقاد من نگرش آنی در تصمیم گیری یکی از بزرگترین موانع کار تیمی در یک سازمان می تواند باشد.(چرا؟)
        نکته بعدی اینکه برخلاف دیگر کشورها در ایران چهار شاخص دیگر اختلاف نسبتا کمی با هم داشتند. به طوری که در بدوامر تصور کردم شاید در اندازه گیری شاخص ها استقلال آنها لحاظ نشده. ولی با دیدن نتایج کشورها به این نتیجه رسیدم که شاید یک نگرش دیگر باعث شده تا “همه چیزمان مثل هم باشد”. و این نگرش همین است که ما بر این باوریم که همه چیز باید به بقیه چیزها بیاید. شاید این موضوع هم یک اینرسی زیاد در جهت تغییر از حالت انفرادی به حالت تیمی ایجاد کرده و هزینه های آنرا بالا می برد.(چرا؟)
        در پایان تذکر این نکته لازم است که ما در مدینه فاضله زندگی نکرده و بدیهی است راهکارهای مدینه فاضله را هم نمی توانیم اجرا کنیم. لذا بیشتر هدف حقیر از طرح این بحث دانستن نظرات جامعه در مورد کار تیمی و مسایل مربوط به آن در جامعه کنونی است.

        • محمدرضا جان
          ممنونم از دقت نظر و حوصله شما در نوشتن مطلب.
          این بعد پنجم که جهت گیری بلند مدت را نشان می دهد و شما در وبسایت پروفسور هافستد آن را مطالعه کردید برای برخی از کشورها از جمله ایران اندازه گیری و درج نشده است. چرا که این بعد یا شاخص در تحقیقات اولیه ایشان نبوده است و بعدا اضافه شده است و پرسشنامه های جدیدی که این بعد در آن لحاظ شده است در ایران و برخی کشورهای دیگر مورد پژوهش قرار نگرفته اند.

  2. 1- مدت هاست به این ایده فکر می کنم که کاش کارگردانان نخبه ی ایران ( بهمن قبادی ها و … )، به جای ساختن فیلم از بدبختی های این ملت ، فیلم هایی بسازند که مثلا فاجعه ی ملی “فردگرایی در ایران” را موضوع خود قرار دهند. به شکلی که کاری کنند این مساله به سمت بهبودی پیش برود و آموزش بدهند. یعنی با قدرت اثرگذار سینما ، افراد را متاثر سازند. مگر نه اینکه سینما قدرتی دارد که عواطف بیننده را تحت تاثیر قرار می دهند؟
    بعد هم می اندیشم که ساختن فیلم هایی که بدبختی های ملت ما را روایت می کنند( روال کنونی )، بسیار آسان تر است از ساختن فیلم هایی آموزشی که در سطح جهانی باشند و این معضلات ملی را آموزش بدهند. یا به گونه ای هنرمندانه ، آیینه ای روبری ملت بگیرند تا این صفات زشت خود را ببیند و تکان بخورد به سمت بهبود.
    بله. آسانی روایت فقر و نداری کجا و دشواری آموزش جمع گرایی و مواردی از این قبیل کجا؟
    همیشه گفته اند ساختن سخت تر از ویران کردن است.
    اگر زنده بمانم و غم نان بگذارد روزی به کار بزرگی در این زمینه دست خواهم زد….
    2- فکر دمدمی مزاج من ، گاهی دیگر می اندیشد که ملت فردگرا نیستند ، مدیران اداره کننده ی کارتیمی ، نایابند.دوستان حکایات خون دل خوردن های امیرکبیر ، در زمان حل مشکلات مرزی با عثمانی ، ( دوران پیش از صدر اعظمی امیرکبیر) را بخوانند.
    سهل است راه ساحل ، با ناخدای عاقل
    طاقت ندارم ای دل ، زین بیشتر بگویم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *