خردورزی و سرخپوستان ناسکاپی

Temazscalدر یک دنیای سیال،مردم خردمند می دانند که آنها به طور کامل نمی دانند که چه چیزی در حال وقوع است. زیرا که آنها این رویداد را هرگز تا کنون به دقت ندیده اند! اعتماد اضافی و احتیاط اضافی هر دو می توانند آنچه که سازمان ها در زمان های تغییر به آن نیاز دارند، یعنی حس کنجکاوی،گشودگی،آزادگی ودرک پیچیدگی را ازبین ببرند.اعتماد زیادی از حس کنجکاوی اجتناب می کند چرا که آنها احساس می کنند که اکثرآنچه برای دانستن وجود دارد را می دانند.احتیاط زیادی از حس کنجکاوی اجتناب می کند از ترس این که آنها در عدم قطعیت ها و نااطمینانی ها غرق شوند.احتیاط و اعتماد زیادی هر دو ذهن های بسته ای هستند که به وسیله هیچ یک از آنها،قضاوت های خوبی ساخته نمی شود.در چنین حس و درکی است که خردورزی در آن قرار می گیرد که از افراط ها و کرانه ها پرهیز می کند و تطبیق پذیری را ایجاد می کند.

یک مثال خوب برای خردورزی عبارت است از استفاده سرخپوستان ناسکاپی(Naskapi)از استخوان های شانه گوزن شمالی به منظور تعیین موقعیت شکار:  سرخپوستان ناسکاپی استخوانها را بر روی آتش قرار می دهند تا این که آن ها بشکنند و سپس شکار در جهت هایی است که این تکه های شکسته به آنها اشاره می کند.این رسم موثری است چرا که تصمیم تحت تاثیر شکارهای گذشته قرار نمی گیردکه بدین معناست که حیوانات در دسترس برای شکار،کاسته نمی شوند و مهم تر این که تصمیم نهایی صرفا متاثر از الگوهای ناشی از انتخاب آدمی نمی باشد که حیوانات شکار نیز به انسان ها حساس شوند و اقدام به فرار کنند.

خرد ذاتی در این عمل در تردید و ابهامش نسبت به گذشته ناشی می شود.هر تلاشی برای شکار کردن گوزن شمالی هم یک تجربه جدید است و هم یک تجربه قدیمی.جدید است چرا که بر اساس گذشت زمان ، ترکیب گروه شکارچی تغییر کرده است، گوزن شمالی چیزهای تازه ای (از شکار آدمها) یاد گرفته است و مواردی از این قبیل.اما شکار هم چنین قدیمی است براین اساس که اگر یک بار شکار دیده باشید گویی که همه شکارها را دیده اید:همیشه شکارچی ها،تفنگها،استتار،طعمه ها،راهها،بوی ناخوش و بادها وجود دارد.تمرین فال گیری و غیب گویی ویژگی این خردورزی را تشکیل می دهد زیرا وقتی که مجموعه ای از استخوان های شکسته یک نقشه خام و اولیه برای شکار ایجاد می کنند،تجربه قبلی کمتر به حساب می آید.اما هم چنین تجربه قبلی وزن و جایگاه مفروضی دارد چرا که یک شکارچی فصلی با تجربه این استخوان های شکسته را می خواند و برخی از تجربیات قبلی خود رادر تفسیر این که این استخوان ها چه منظوری دارند،داخل می کند.

منبع:

weick E. karl, The Collapse of Sensemaking in Organization: The Mann Gulch disaster, Administrative science quartetly, Dec 1993, 38, 628- 652

images

2 دیدگاه در “خردورزی و سرخپوستان ناسکاپی

  1. ببین منصور جون!
    یه جورایی اصلا نفهمیدم چه جوری رفتاری نسبتا خرافاتی با رفتار سازمانی ارتباط داره!!
    به نظر من تنها خاصیت این رسم سرخپوستان اینه که قبل از شکار یه مقداری فسفر الکی می سوزونند. والا با روشهای انتخاب رندوم شاید نتیجه یکی دربیاد. شاید هم این نظر از اعتماد به نفس زیاد منه که نمی خواهم بفهمم منظورت چی بود!!

    • محمدرضا جان
      خیلی ارادتمندم.سرفراز کردی منو
      اما یک پاسخ کوچولو:
      “گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی!”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *