کوچه مدیر:در ستایش مدیران این سرزمین!

مدتی است که هفته ای یکبار برای حضور در جلسه ای در دفتر یک شرکت به حوالی ولی عصر، بالاتر از میرداماد، می روم. در راه برگشت که معمولا پیاده و قدم زنان آن را طی می کنم، از کوچه ای با عنوان “کوچه مدیر” می گذرم. هم انتخاب این نام برایم جالب است! و هم این که در مدت گذر از این کوچه، معمولا به مدیران و مدیریت در این سرزمین می اندیشم.

بگذارید بی تعارف بگویم که کلمه “مدیر” در این دیار چندان خوشنام نیست! و عمدتا با کلیشه های رایج منفی همراه می شود که خودتان بهتر می دانید. اما من در این جا می خواهم چند خطی در ستایش مدیران این سرزمین بگویم:

مدیریت هیچ گاه و هیچ جایی، کاری سر راست، روشن و راحت نبوده ونیست. ما از مدیران انتظار داریم که “همه چیز تمام!” باشند.دانش و تجربه کافی داشته باشند، سازمان را به سودآوری برسانند، در مقابل هیات مدیره و سهامداران پاسخگو باشند، کارکنان و مشتریان را راضی نگاه دارند، بینش ها و نگرش ها ی مثبتی داشته باشند، باحوصله،صبور،انتقادپذیر و منعطف باشند، به طور مشارکتی تصمیم بگیرند ، نوآور و خلاق باشند و……………   به ویژه در این دیار، سرزمین و کشور عزیز! در محیط اقتصادی پر تلاطم و نامطمئن، در جامعه ای در حال گذار،در فرهنگی با پیچیدگی های متداول در ارتباطات که کمترین این پیچیدگی ها در ارتباطات اجتماعی ،جملاتی است که هیچ گاه واجد منظور اصلی خود نیستند! و این که چه کسی، در چه مکانی ، در چه زمانی و در پاسخ به چه شخصی و … آنها را می گوید، حائز اهمیت است. خودتان با افعال معکوس، تعارفات و نظایر آن در فرهنگ ما آشنا هستید.

کوتاه سخن این که از نظر من در این شرایط ، مدیرانی که در بخش های مختلف دولتی، عمومی و خصوصی، سازمان ها را راهبری می کنند، قابل ستایش و تقدیر هستند. به نظر من برای بهبود عملکرد سازمان ها ، بهبود فضای کسب و کار و پیشرفت اقتصادی کشور، باید به حرفه مدیریت و مدیران حرفه ای ارج بنهیم و آنها را شایسته تقدیر و ستایش بدانیم. “کوچه مدیر” که هیچ، جای “روز مدیر” نیز در تقویم خالی است!

2 دیدگاه در “کوچه مدیر:در ستایش مدیران این سرزمین!

  1. سلام
    در اینکه مدیریت فرایندی بسیار پیچیده و چند وجهی مخصوصاً در شرایط نابسامان کنونی کشور است هیچ شکی نیست، اما به نظر دادن نمره قبولی به مدیران این سرزمین یک مقدار کم لطفی به دانش مدیریت محسوب میشه.

  2. خواندن این متن ، مرا یاد قسمتی از ” رمان کلیدر ” محمود دولت آبادی انداخت :
    «روز است و روز نیست. شب نیست و روز هم نیست. نه روشنایی مانده از روز نمودار و نه تیره‌نای رسیده از شب، آشکار. نه آسمان به رخ هویدا و نه ابر و باد. همه هست و هیچ نیست؛ هیچ چیز روشن نیست. یک چیز را، بس یک چیز را کتمان نمی‌توان کرد. اینکه هیچ چیز بر جا نیست؛ آشوب در دل ذرات، آشوب در ذرات، از خار تا مردمک چشم اسب. هر چه آرام، اما همه برآشوبیده.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *