نه فیتته، نه بردار!!

در دوره کارشناسی ارشد MBA که در دانشگاه امیر کبیر بودیم، استاد نازنینی داشتیم که درس مدیریت استراتژیک  به ما می گفت. یادمه که وقتی درباره تدوین استراتژی در سطح موسسه(Cooperation) صحبت میکرد یه خاطره کوچولویی گفت که مطلب خوب یادمون بمونه:

” سال ها قبل که در آبادان در شرکت نفت کار میکردم، غروبها که برای قدم زدن و خرید و استراحت به شهر می رفتیم ، یه دستفروشی بود به نام خلیل که پیرهن و زیر پیرهن مردونه می فروخت و روی یک تکه مقوا نوشته بود: نه فیتته، نه بردار!!  یعنی این که اگر پیرهنه اندازت نیست، برندارش!………..”

همیشه برام جالب بوده که این جمله کوچولو چقدر مهمه و چقدر ما  ازش غافلیم!! الان براتون میگم چرا؟      میری تو دانشکده فنی، می بینی افرادی هستند که بسیار علاقمند به علوم انسانی هستند و بسیار هم با شور و اشتیاق کتابها و مقاله ها در این زمینه رو دنبال میکنند، از خودت میپرسی خب پس چرا این افراد با استعداد و علاقمند در زمینه علوم انسانی به دانشکده حقوق، مدیریت، اقتصاد، جامعه شناسی یا روان شناسی نرفته اند واین جا در دانشکده فنی چه میکنند؟!

میری خرید مثلا لباس بخری، میری داخل فروشگاه ، انتظار داری که با یک فروشنده خوش برخورد وبا حوصله  روبرو بشی ولی می بینی کم طاقته و بی حوصلست با خودت میگی خب این چرا اصلا فروشنده شده مثلا میرفت …..

میری بانک خیلی هم شلوغه بعد از کلی انتظار نوبتت میشه انتظار داری که صندوقدار با حوصله کاراتو راه بندازه ولی می بینی که از اولش میخواد ایراد بگیره مثلا چرا این جای چک رو امضا کردی و یه ذره اونورتر رو امضا نکردی! تازه خوش برخورد هم نیست با خودت میگی این چرا صندوقدار بانکه ، خب بره یه کاری بکنه که باهاش و با شخصیتش جورتره مثلا حسابرس بشه!!

میری مدرسه یا دانشکده توقع داری که استاد یا معلم در پاسخ گویی به پرسشها صبور باشه اما می بینی که یک معلمیه که تا پرسش ها زیاد میشن، خلقش میره تو هم و قیافه جدی میگیره که زودتر تموم بشه، با خودت میگی که ایشون که حوصله پاسخگویی ندارن این جا در کلاس و درس و بحث چه کار میکنن! خب میرفتن ….. میشدن بهتر نبود!!

میری …….    خودتون  از این موارد خیلی می شناسید!

اما مساله اینه که اگر این شغل یا کار با شخصیت و علاقه فرد جور و فیت نیست پس چرا اونو برداشته!! چرا؟!!  یا اون مدیری که این شخص را برای این کار انتخاب کرده چرا حواسش نبوده یا نیست که کار این شخص با شخصیت و علایقش جور نیست!!

جدن میگم این جمله “نه فیتته، نه بردار” دریایی از حکمت با خودش داره!! باور کنید!

 

11 دیدگاه در “نه فیتته، نه بردار!!

  1. بنظرم بخشی ازین مشکل مربوط میشه به اینکه جامعه اجازه نمیده افراد بدرستی علایقشون رو بشناسن و به سمتش حرکت کنن، مثلن اغلب بچه فکر میکنن اگه قرار باشه افراد باهوشی شناخته بشن باید مهندس یا دکتر بشن، باید برن ریاضی بخونن، در واقع این قضیه اینقد بحرانی شده که افراد زیادی با علاقه وارد رشته های فنی میشن و تازه بعد چن سال می فهمن که این علاقه واقعی شون نبود بلکه “علاقه القایی” از طرف جامعه بوده… و چقدر تغییر سخته! نمونه اش خودم که لیسانس هوافضا خوندم و الان دارم ام بی ای می خونم، والبته تغییر جهت نه آسون بود و نه کم هزینه!!
    در مورد شغل هم خب افراد اینقد حق انتخاب ندارن که بخوان برن سمت شغل متناسب با شخصیتشون! اولین شغل پیش روشون رو با کله قبول می کنن

    • من این نظر رو خیلی قبول دارم چون تاکید بر جامعه است بعضی موقع ها جاهایی می شنوم که می گن باعث و بانی این مسئله خانواده فرد است البته تا حدودی درست است ولی این همه ی مطلب نیست بلکه این جامعه است که بر اساس نیازهای خودش می گه به چه حرفه و شغلی نیاز داره به طور مثال در چند سال اخیر به دلیل بحرانهای مدیریتی در جامعه، جامعه به سمت تربیت مدیران رفته البته قبل از این جامعه نیاز به افراد متخصص ومهندس داشت

  2. بازپینگ: گزاره‌ها » لینک‌های هفته (۱۰9)

  3. به نظر من، یکی از دلایل این مشکل، زیاد بودن منابع هست. بطوریکه آنقدر منابع زیاد داریم که انتخاب یا بررسی شایستگی در نگاه اول مسخره به نظر می رسد. رفتار ما دقیقا مثل آن بچه پولداریست که زیر پوش را نمی خرد تا بپوشد، بلکه می خرد تا پول خرج کند. لذا اصلا کاری به سایز آن ندارد و شاید می گردد تا ببیند کدام گرانتر است، از همان بخرد. ما به واسطه منابع بسیار زیادی که داریم (مثلا هوش و استعداد یا موقعیت خانوادگی) هیچ گاه علاقه هایمان با آینده خود را با هم در تصمیم گیری دخالت نمی دهیم، لذا می رویم رشته فنی که بیشتر توی بورس است و بعدش می بینیم که پرستیژهای روشنفکری خیلی با حال تره، می رویم سراغ علوم انسانی. نهایتا هم خرج و زندگی وادارمان می کند تا در همانجا که هستیم، با همان منابع انبوه محل کار خود (اعم از شخصی و غیر شخصی) به دنبال راهی برای ایجاد درآمد باشیم، که چون بازهم این منابع زیاد است، موفق خواهیم بود. اما یک سئوال: ” واقعا من به چه حرفه ای علاقه مند هستم؟ ”
    فقط یادمان باشد، که جواب این سئوال را از شخصیت برونگرای خود نخواهیم، بلکه به اعماق طفل درون نفوذ کرده و واقعیات را ببینیم. اگر فرزند دارید، شاید او به خودتان رفته باشد. فرزند من تا حدودی این گونه است.

  4. سلام دکتر
    به نظر میاد که ایده شما درباره ی بحث جهت دهی علاقه و تناسب با انتخاب شغل نیاز به آسیب شناسی و پنل های مشاوره ای دارد . پیشنهاد میکنم که می تونید از این طریق پیشرو در هدایت تحصیلی افراد مبتلا به این آسیب باشید
    استفاده کردم چون واقعیت این است

  5. سلام

    من با دوستمون آقا مصطفی موافقم
    افراد شناخت درستی از علایقشون ندارند و اغلب دنبال چیزی هستند که جامعه به سمت اون میره
    تو این قضیه چند سازمان مقصره
    اول سازمان آموزش و پرورش:هیچ وقت یادم نمیاد که تو مدارس استاد و معلمی برای این منظور وجود داشته باشه،(البته الان رو نمیدونم)چرا کسانی بودند به نام مشاور!!!! ولی به عنوان مثال مشاور من یک آقایی بود که اصلا خودش راه موفقی در پیش نداشت و من نوجوان در اون سن از همچین شخصیتی، اگر هم که راه درست بهم نشون میداد،البته اگر!!!! راهنمایی میگرفتم چون قبولش نداشتم.
    تصور کنید حداقل یک سال از این 12 سال مثلا سال اول دبیرستان به جای این درس های عجیب و غریب و …
    کلاس ها رو به 5 گروه تقسیم میکردند که همه بچه ها می بایست در این کلاسا شرکت میکردند
    به عنوان مثال : هنر،فلسفه، روانشناسی، ریاضیات و علوم تجربی
    بعد تو این کلاس ها چند تا استاد واقعی میومد و افق های هر کدوم از این شاخه ها رو برامون توضیح میداد

    سازمان دوم هم که خانواده است، که متاسفانه اغلب طرفدار مد جامعه هستند و دیدیم که حتی اگر خود افراد هم رشته هایی خارج از رشته های تاپ روز انتخاب کنند با مخالفت خانواده روبرو میشوند.
    ولی نظر شخصی من اینه که در همون 12 سال اولیه باید جهت دهی مناسب انجام بشه و نه تو دانشگاه ها.
    یادم میاد که تا 2 سال اول دانشگاه از رشته ام بدم میومد و همیشه و حتی الان تو مقطع ارشد به این فکر میکنم که کاش به جای کامپیوتر در رشته هایی مثل هنر و… درس میخوندم.
    شاید تو رشته که ناخواسته انتخاب کردم موفق باشم ولی همیشه چشم و دلم دنبال بوم نقاشی و کتاب های فلسفیه و روانشناسیه .
    به امید ان روز که این هزینه های سنگین بازگشت به مسیر واقعی رو، پرداخت نکنیم!!!

  6. من و انتخاب ف مشکل، چه عذاب ف جانکاهی؟
    بنشسته ام مردد ، به سر چهارراهی.

  7. سلام و عرض ادب
    کاملا درست می فرمایید. این موضوع در مورد من هم صدق می کنه.
    راستش من هم از 4 سال پیش بنا به دلایلی با تمام شوق و اشتیاق هنری و با داشتن 7 دیپلم هنری و فوق دیپلم گرافیک و در آرزوی داشتن یک آموزشگاه هنری وارد کار اداری شدم…
    اما واقعیتش سعی کردم انسان باشم و کارم و درست انجام بدهم و مدیرانم همیشه از من راضی بودند.
    اما قسمت عذاب آورش این بوده در جایگاهی هستم که در حد یک اپراتور حقوق باید بگیرم…
    و متاسفانه تمام سابقه و مدرک های هنری من ارزش گذاری نشده است…..
    به امید روزی که به هدفم برسم…یعنی می شه؟؟؟

  8. باسلام
    وقت بخير
    من از طريق سايت استاد عزيزم دكتر شيري با اين وبلاگ آشنا شدم
    وبلاگ خوبي داريد
    در مورد اين مطلبتون بايد بگم اين قضيه برميگرده به اون زمان كه ميخاهيم يك رشته اي رو انتخاب كنيم اما هيچ تصوير و آينده نگري در مورد اون شغل نداريم.دست خودمون هم نيست آموزش كافي نبوده .
    مثلا من مهندس نقشه بردار هستم//اصلا علاقه اي به كار صحرايي ندارم.
    و كار دفتري در زمينه رشته خودم ميكنم….اما حس ميكنم يه بخشي از مطالعاتم كه در زمينه كار صحرايي تئ دانشكده داشتم اصلا بيخود بوده…كه الان اصلا يادم نيست خيلي
    و به ذات آدمي هستم كه روانشناسي ..تحليلهاي شناخت از انسانها رو علاقه دارم..
    نميدونم چه بايد گفت
    به وبلاگ من هم سر بزنيد خوشحال ميشم

  9. من خودم شخصا به شدت به بحث های فلسفی و روانشناسی و ادبیات و بعضی قسمت های حقوق علاقه مندم.
    اما همیشه نظرم این بود که “اینها رو دوست دارم اما ریاضی رو بیشتر!”
    و به همین خاطر تو الان تو دانشکده فنی هستم نه دانشکده علوم انسانی.
    خب شاید اون آدمهای دیگه ای که تعجب شما رو برانگیختند با من هم عقیده باشند.
    به نظرم خیلی هم عجیب نیست که به چند رشته علاقه مند باشیم اما یکی رو دنبال کنیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *