به بهانه تئاتر سقراط: گفت و گو به عنوان شیو ه ای از اندیشیدن

در هفته گذشته به همراه تعدادی از دوستان عزیزم شاهد اجرای تئاتر سقراط در تالار وحدت بودیم.نمایشنامه این تئاتر را حمیدرضا نعیمی نگاشته بود و تعدادی از هنرمندان توانمند از جمله فرهاد آییش و لادن مستوفی ، آن را با هنرمندی تمام اجرا نمودند.دیدن این تئاتر برای من بهانه ای شد تا درباره “گفت و گو” بنویسم.

یکی از مهم ترین شیوه های ارتباطی، استفاده از کلام است.ما در طی روز بارها با دیگران مکالمه(conversation)  می کنیم.خیلی اوقات هدف از این کار فقط ایجاد ارتباط و تعامل اجتماعی با دیگران است. هم چنین در طی روز یا هفته درباره موضوع یا موضوعاتی خاصی با هم گفت و گو(dialogue) می کنیم.خیلی اوقات، این گفت و گو به هدف انتقال اطلاعات با یکدیگر یا متقاعد سازی طرف مقابل درباره نظر خود انجام     می پذیرد.

وقتی از “گفت و گو” به عنوان شیوه ای از اندیشیدن یاد می کنم ، منظورم نه مکالمه است و نه “گفت و گو”!!

سقراط این اندیشمند و فیلسوف نامدار یونانی به جهات مختلفی صاحب شهرت است و یکی از آنها شیوه ی دیالکتیکی او در گفت و گو کردن است.در آن دوران سوفسطائی ها نفوذ زیادی بین جوانان آتنی داشتند و به آنها سفسطه و فن جدل آموزش می دادند. آنها خود را دانشمند ترین وعالم ترین مردمان می خواندند.روش عملی سقراط برای مبارزه با چنین اشخاصی این بود که با یکی از آنها(سوفسطائیان) وارد گفت و گو می شد و می کوشید تا از او افکارش را درباره موضوعی خاص بیرون بکشد. آن شخص در ابتدا فکر می کرد که حقیقت را می شناسد و به آن آگاه است.

سقراط گفتگو را به شیوه پرسش و پاسخی شروع می کرد و در آغاز خود را با آن چه شخص مقابلش می گفت، همراه نشان می داد. ممکن بود این گفتگو به طول بینجامد، اما سر انجام بحث را به جایی می رساند که شخص مقابل به نادانی خود پی می برد؛ یعنی به این نتیجه می رسید که حقیقتا هیچ چیزی نمی داند و به این صورت، سقراط به او می فهماند که اعتراف به نادانی ، بزرگترین دانش است.این روش، روش دیالکتیکی نام گرفت. وی اولین کسی بود که این شیوه را در بحث های فلسفی به کار برد و به همین دلیل، روش دیالکتیک را به نام او، دیالکتیک سقراطی می خوانند.

به تعبیر امروزی “گفت و گو” وقتی شیوه ای از اندیشیدن می شود که به شکل یک گفتمان(discourse) نمایان شود. در این صورت طرفین گفت و گو “می دانند که چیزی نمی دانند!”  و برای پذیرش آرا و نظرات متفاوت و متکثر آمادگی ذهنی دارند و برای فهم مبانی فکری و پیش فرض های ذهنی طرف مقابل تلاش می کنند و به شیوه پرسش و پاسخی و با کمک یکدیگر معانی و مفاهیم مشترک را ایجاد می نمایند.

لازمه چنین شیوه ای از” گفت و گو” ، پرهیز از بحث و جدل ، گوش دادن خوب و فعال به دیگران و ایجاد تعادل بین پرسشگری و تدافع است.

اگر به طور پیشینی بر این باوریم که حقیقت نزد ماست و قصدمان از “گفت و گو” صرفا اثبات نظر خود به دیگری و اقناع او می باشد، دیگر به حضورطرف مقابل نیازی نیست، بهتر است در این صورت با آیینه گفت و گو کنیم!

درباره بازخور:آیا هنر ایرانیان عیب جویی است؟!

جبران خلیل جبران شاعر و نویسنده نامدار لبنانی در نوشته ای کوتاه هنر مردمان از ملل گوناگون را برمی شمارد و درباره ایرانیان می گوید:”هنر ایرانیان عیب جویی است!!”

این موضوع وقتی مهم می شود که ما بخواهیم دربارعملکرد کسی به او بازخوری بدهیم.یکی از بهترین و مطمئن ترین راه های وصول به کارآیی بیشتر در میان کارکنان، دادن بازخور به موقع و درست از عملکرد آنان است. اما باید بدانیم که بازخور به معنای “عیب جویی” نیست! و صرفا دیدن کاستی ها نیست.

وقتی ما بازخور منفی از افراد پیرامون خود دریافت می کنیم این بازخور ما را مضطرب می کند و با اضطراب و دستپاچگی بیشتر عمل می کنیم. در مقابل با دریافت بازخور مثبت ، جرات و اعتماد به نفس ما فزونی می یابد و با قدرت و اعتماد به نفس بیشتر عمل می کنیم.پژوهش های متخصصان رفتاری نشان می دهد که بازخور منفی در صورتی موثر واقع می شود که گیرنده پیام منفی احساس ایمنی کند و بر این باور باشد که طرف مقابل قصد توهین یا آزار به او را ندارد و قصد اصلی او از اظهار آن ، اصلاح و خیرخواهی است.

به هر حال باید توجه کرد که به ازای هر سه تا پنج بازخور مثبت ، یک بازخور منفی به طرف مقابل خود ارایه دهیم در غیر این صورت یا سبب دستپاچگی و کاهش اعتماد به نفس فرد می شویم یا به مرور زمان فرد بازخورهای ما را نادیده می گیرد و ما را شخصی “عیب جو” تلقی می کند و دیگر ما را نمی شنود حتی اگر بلندتر هم بگوییم!!

پس بازخور سازنده ، بیشتر بیان نقاط قوت عملکردی ، ستایش و سپاس گزاری است تا بیان نقاط ضعف و “عیب جویی”.

ما در برخورد با یکدیگر نباید فراموش کنیم که نیاز به “دیده شدن” داریم. بیش از هرچیزی به این احتیاج داریم که کوچکترین پیشرفت ها و کوچکترین موفقیت های خود و دیگران را ببینیم و به آنها آفرین بگوییم و از آنها بخواهیم که برای گام های بعدی آماده بشوند. من و خیلی های دیگر اسم این را می گذاریم “استراتژی بردهای کوچک”. ما امروزه در سازمانها و مدارس و خانواده های خودمان احتیاج داریم که بردهای کوچکمان را ببینیم و به رخ هم بکشیم و آن را سکویی کنیم برای گام های بعدی و برای پرش های بعدی.