ما به یک قصه خوب نیاز داریم!

استراژی و برنامه ریزی استراتژیک برای شما واژه ها , مفاهیم و ابزارهای آشنایی هستند. به ویژه طی دهه گذشته ، در سازمان های دولتی و خصوصی در کشور ما ؛به این ابزار و رویکرد مدیریتی ، بسیار پرداخته شده است. اما یک چالش همیشگی در این سازمان ها چه در کشور ما و یا سایر کشورها این بوده است که پس از گذشت چندین ماه از تدوین این نوع برنامه ها , اکثر افراد در سازمان به شیوه ها و رویه های پیشین خود باز میگردند و تحقق اهداف برنامه استراتژیک سازمان  با مشکل مواجه می شود. پرسش اصلی این است که چرا چنین می شود؟

برای این پرسش ، پاسخهای متفاوتی وجود دارد که هر یک از آنها درخور توجه و تامل است . من در این جا قصد ندارم لیستی از این موارد را بیان کنم و فقط یکی از آنها را که از نگاه من مهمتر است با شما درمیان می گذارم: نداشتن یک قصه خوب!

این روز ها ما فیلم و سریال زیاد می بینیم. در اکثر آنها از تکنیک های مشابهی برای ساخت فیلم استفاده می شود اما آن فیلم یا سریالی، شما را در سر جایتان میخکوب می کند و شما را تا پایان به همراهی وادار می کند که قصه و داستان خوب تری دارد.

در سازمان هم شبیه چنین وضعی رخ میدهد: برنامه ای که افراد را تا پایان با خود به همراهی وادار می کند، برنامه استراتژیکی است که قصه خوبی دارد. همه سازمان ها در تدوین برنامه استراتژیک از تکنیک های مشابهی استفاده می کنند پس تفاوت آنها در دستیابی یا عدم دستیابی به اهداف برنامه استراتژیک در کجاست؟ تفاوت در قصه آنهاست ، تفاوت در قدرت چشم انداز آنهاست. چشم انداز قوی یعنی قصه خوب، قصه مهیج ، قصه ای باور پذیر ، قصه ای که هم شعور و هم شور کارکنان را بر انگیزاند

خب به جای حساس مطلب رسیدیم: در سازمان چه کسی قرار است این قصه را بگوید؟ مدیران سازمان؟!!

ببینید باید متاسفانه بگویم که در مدارس مدیریت ما مدیرانی تربیت و ساخته می شوند که عمدتا قابلیت های مغز چپ آنها پرورش یافته است: تفکر منطقی، تقکر خطی ، استدلال ، کارکردن با اعداد و ارقام و آمار.  اما قصه گویی به پرورش قابلیت های مغز راست هم نیاز دارد: تخیل، شهود ، درک احساسات،درک رنگ ها و آواها و درک موسیقایی . باید بگویم که متاسفانه برای پرورش این قابلیت ها ،در مدارس مدیریت ما چاره اندیشی نشده است.

داستان خوب ، چشم انداز و اهداف را به روشنی تعریف می کند و برنامه ریزی استراتژیک ،ابزارها و تکنیک هایی در اختیار ما می گذارند که به ما در رسیدن به این چشم انداز کمک می کنند. اما اگر به طور روشن و واضح ندانیم که کجا می خواهیم برویم، این ابزارها نمی توانند به ما کمک کنند.

اما یادمان باشد داستان خوب به یک قصه گوی خوب نیاز دارد. آیا برای قصه گویی تمرین کرده ایم؟!!