یادگیری ماندگار و نقش هیجان

NtJDO

NtJDO

عصب شناسان کشف کرده­اند که میزان فعالیت ناحیه­ای از مغز به نام هیپوکامپ در حین فرآیند رمزگذاری داده­ها و اطلاعات نقش مهمی در یادگیری دارد و در حین یادگیری هر چه این ناحیه بیشتر درگیر شود بعداً فراخوانی آن چه آموخته شده است، راحت­تر است. بسیاری از مطالعات در این زمینه انجام شده­اند که چه کارهایی هیپوکامپ را فعال می­کند و چه کارهایی آن را فعال نمی­کند. این دانسته­ها از زیست شناسی یادگیری، بینش­های عمیقی فراهم می­کند که در حین تجربه یادگیری چگونه به طور موثرتری حافظه بلندمدت را شکل دهیم.

یادگیری در لایه­های پیچیده بسیاری رخ می­دهد که هیجان یکی از مهم­ترین تنظیم کننده­های آن در شکل دهی حافظه می­باشد. معلوم شده است که هیجان منجر به فعالیت ناحیه­ای از مغز به نام بادامه (آمیگدال) می­شود که دقیقاً و مستقیم در جلوی هیپوکامپ قرار دارد و می­تواند به هیپوکامپ خبر دهد که یک رویداد ویژه، مهم است و بدین ترتیب با ارسال امواج به هیپوکامپ، اثربخشی رمزگذاری برای این رویداد خاص را افزایش می­دهد.

مطالعات نشان می­دهد که بین درخشان بودن یک خاطره و میزان هیجانی بودن رویداد متناظر با آن همبستگی نزدیک 0.9 وجود دارد. از این رو در طراحی دوره­های آموزش حرفه­ای باید هیجانات و احساسات به عنوان یک ابزار رایج در آید البته اگر هدف از این آموزش­ها، یادگیری ماندگار و تغییر رفتار می­باشد!

منبع:

Learning that Lasts through AGES, Neuroleadership journal, Issue 3, 2010 
F02_09

شکست ناشی از موفقیت های قبلی!

“هیچ مساله ای حل نمی شود مگر این که در سطح جدیدی، مساله جدیدی را ایجاد می کند.”

ابتدا قبل از این که منظورم را توضیح بدهم این مطلب کوتاه ازچارلز هندی(CHARLES HANDY) را بخوانید:

“تولید صنعتی مبتنی بر   “Just- in- time) “JIT) در ژاپن ابداع و مورد استفاده قرار گرفت ، ولی به زودی در همه جای دنیا مورد اقتباس واقع شد.وقتی درباره “JIT” فکر می کنید می بینید که “جریان مستمر مواد به درب کارخانه در زمان مورد نیاز” امری بدیهی به نظر می رسد. با تحویل به موقع مواد، در واقع تمام هزینه های انبار و انبار داری و موجودی کالا را حذف می کنید. گیریم که بخشی از هزینه های انبار داری و موجودی کالا را به گردن شرکت های تامین کننده آنها انداختید، یا اصلا همه این گونه هزینه ها را حذف کردید، به شرط این که رسیدن سر وقت کامیون های پر از بار تضمین شود. خوب که چه بشود؟متاسفانه این ایده دردسرآفرین شده است! و کامیون های حمل و نقل مواد، هم اکنون تمامی آزاد راههای حول و حوش توکیو را اشغال کرده و ترافیک سنگینی ایجاد کرده اند،که در واقع به این معناست که نظریه کاملا سر وقت-JIT – در برابر کاملا خیلی دیر-just-too-late) –JLT) عقب نشینی کرده است! هزینه ترافیک های سنگین دارد از هزینه های انبار، انبارداری و نگهداری موجودی کالا بیشتر می شود، در حالی که به دیگر خسارت های زیست محیطی ناشی از گاز های آلاینده اگزوزهای آن همه کامیون هم اشاره نمی کنیم.هرچند شیوه JIT خوب است ولی زیادی آن هم دردسرآفرین می شود!!

همه ما دوست داشتیم که در رفاه باشیم، ماشین شخصی،خانه شخصی،ویلای شخصی و … . چه کسی هست که اینها را دوست نداشته باشد؟! خب الان که بسیاری ماشین شخصی داریم تازه چند تا هم داریم! داشتیم فکر میکردیم که به رفاه رسیده ایم ولی ترافیک، دود و آلودگی صوتی از راه آمدند و برای ما مساله های جدیدی درست کردند. حالا دیگر مساله ما داشتن ماشین شخصی نیست بلکه اکنون مساله ما پیدا کردن جای پارک مناسب، یافتن مسیر خلوت برای رسیدن به مقصد، کاهش ترافیک شهری و کاهش آلودگی ناشی از مصرف سوخت می باشند.

خب چه کنیم؟ به دنبال رفاه نباشیم؟! یا اصلا بنشینیم و هیچ مساله ای را حل نکنیم چون مساله هایی جدیدتر درست می شود؟ نه! اصلا منظورم این نیست!

بگذارید کمی بیشتر توضیح دهم. بهداشت، تغذیه مناسب و خانه شخصی مناسب برای ما رفاه آورد و رفاه خواهد آورد اما حالا دیگر مساله های ما اینها نیستند! بلکه اکنون مساله های جدیدی به وجود آمده اند: تولید زیاد زباله، جمع آوری و دفع زباله های میلیون تنی در هر روز!! مصرف زیاد منابع طبیعی و تخریب روزافزون جنگل ها! مصرف بی رویه آب ، و مصرف زیاد انواع انرژی های فسیلی. حالا باید برای دفع و بازیافت مناسب زباله هایمان فکر کنیم. خب ،البته که فکر هم می کنیم! اما با کمبود آب چه می کنیم؟! با خساراتی که به محیط زیست وارد کرده ایم، چه می کنیم؟ خب ، البته که برای آنها هم فکرهایی می کنیم! برای شیوع بیماریهای تنفسی ناشی از آلودگی هوا چه می کنیم؟!

می دانید می خواهم چه بگویم؟

به قول نظریه پردازان سیستمی ” ما دچار شکست ناشی از موفقیت های قبلی خود شده ایم!!!”

من این جمله خردمندانه را بسیار دوست دارم و با آن زندگی می کنم!!

راستی در زندگی هر روزه و زندگی سازمانی خودتان تا به حال چقدر با این مساله برخورد کرده اید؟

ما در جایی نیستیم که آرزوی آن را داشتیم!

consumerism

پاداش بهره وری،در واقع،چیزی جز افزایش مصرف و مصرف زدگی نبود!مصرف زدگی در واقع نوعی تفکر جدید و تجدد به حساب می آمد!ما دیر فهمیدیم که مصرف بسیار زیاد و مصرف زدگی، هزینه های خود را دارد، که آزادی در راندن اتومبیل،برای مثال،در حکم درگیر شدن در ترافیکی سنگین است.ما مصرف و مصرف زدگی را شاخصی برای توسعه دانستیم، و سهوا جامعه ای پر از حسادت درست کردیم که فقیر بودن در حکم داشتن درآمدی پایین تر از حد میانگین بود(حتی اگر میانگین جامعه هم کاملا بالا باشد!)این جامعه ای است که هیچ برنده ای در آن نیست، و واقعا مورد قصد ونظر ما نبوده است.

ما نظریات آدام اسمیت را بد تفسیر کرده ایم که اگر هر یک از ما به دنبال منافع فردی خود باشیم،”دست های نامرئی” به نحوی اسرار آمیز کارها را طوری ترتیب می دهد که همه چیز در جهت منافع عمومی عمل کند. از حقوق فردی و حق انتخاب برای همه تبلیغ کردیم در حالی که یک چنین آزادی و حقی بدون خویشتنداری ، بدون تفکر و توجه به همسایگان و نوادگانمان جوازی است برای سواستفاده از آزادی و گواهی است بر خودخواهی مطلق. آدام اسمیت -که استاد فلسفه اخلاق بود،نه استاد اقتصاد- تئوری های خود را بر اساس جامعه اخلاقی بنا نهاده بود. او قبل از این که کتاب “ثروت ملل” را تالیف کند ، اثر معروف خود تحت عنوان “قواعد نظری احساسات اخلاقی” را ساخته و پرداخته بود، ودر آن چنین آورده بود که هر جامعه با ثبات قطعا مبتنی بر “احساس همدردی”-یعنی وظیفه اخلاقی در احترام گذاردن به انسان های دیگر- می باشد.

مدیریت همواره به معنای “از عهده برآمدن” و “حریف شدن” بود تا این که ما معنای این واژه را تحریف کردیم و آن را به معنای “برنامه ریزی” و “نظارت” درآوردیم!در نتیجه توسعه پنجاه سال گذشته ، بسیاری از مردم مسئولیت خود را به خوبی انجام داده اند ، ولی بسیاری دیگر آنچنان هم از عهده رسالت های خود بر نیامده اند.در جهان ، در کل، ثروتمند کماکان ثروتمندتر می شود ، وفقیر هم با وجود بهترین قصد ونیتی که در ما هست، کماکان فقیرتر می شود!اگرچه مسیر ما در سرتاسر قرن بیستم مسیری مبتنی بر برنامه ریزی و نظارت بوده است!!

منبع: کتاب “اینجا جای ما نیست” -چارلز هندی-ترجمه محمد طلوع-موسسه خدمات فرهنگی رسا

IMAGE634704374132427813